غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
مقدمه 40
تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى
ديدگاهها وآراء أمير صدر الدّين مىپردازد وگاه در ضمن طرح اعتراضات محقق دوانى بر وى ، ميان انديشههاى اين دوعالم جليل به داورى مىنشيند ودر غالب موارد ، جانب سيّد را گرفته واعتراضات دوانى را رد مىكند . « 1 » درعينحال مواردى نيز وجود دارد كه سخنان ونظرات مير صدر الدّين وادلّهء أو را بدون تغيير ويا با تغييرى اندك در سياق عبارات سخنان خود نقل مىكند . به عنوان مثال آنچه صدر المتألهين دربارهء اتحاد نفس وبدن ، آورده توضيح گفتار مير صدر الدّين دشتكى است . وى پس از آنكه به سؤالاتى دربارهء اتحادي بودن نفس وبدن پاسخ مىگويد ، اشكالاتى چند را در صورت انضمامى بودن نفس وبدن ذكر مىكند كه در واقع عين عبارات مير صدر الدّين دشتكى است . « 2 » صدر الدّين مانند بسيارى از حكماى ديگر ، نفس انساني را جسمانية الحدوث وتركيب آن دو را از نوع اتحادي مىداند . [ وى تركيب را به دو گونه قابل انفكاك دانسته است : 1 - تركيب اتحادي يعنى چيزى عين چيز ديگر باشد ومتحد با آن 2 - تركيب انضمامى يعنى پيوستن چيزى به چيز ديگر ] ومعتقد است اگر نفس جزء تركيبي انسان باشد اشكالات متعددى پيش خواهد آمد . « 3 » صدر المتألهين از اين عقيدهء سيّد دفاع كرده واعتراضات دوانى را پاسخ مىگويد . « 4 » بنابراين هر دو فيلسوف نفس را صورت نوعيهء بدن وتحقق نوع جسماني را از دو امر كه يكى بالفعل مجرد وديگرى امرى عادى باشد محال مىدانند . با اين تفاوت كه ملا صدرا تجرّد كامل نفس را وابسته به انصراف كامل آن از طبيعت مىداند وبراي اين انصراف ، مرگ را لازم نمىشمرد . ولى مير صدر الدّين براي رسيدن نفس به تجرّد ، مرگ را ضروري مىداند ، زيرا به عقيدهء أو در زمان حيات ، نفس انساني صورت نوعيهء بدن اوست ودر چنين حالتي فعليّت تجرّد آن امكانپذير نيست . در بحث اصالت وجود ، عقيدهء صدر الدّين محمّد دربارهء وجود ذهني مورد توجّه وتأييد صدر المتألهين قرار گرفته است ( وآن را بر مبناى اصالت وجود توجيه كرده وبه همهء ايرادهاى دوانى بر سيّد پاسخ داده ) ، وعقيدهء وى را دربارهء تقدم وجود بر ماهيت پذيرفته است . « 5 »
--> ( 1 ) . الاسفار الأربعة ، 6 / 81 - 82 ؛ 1 / 318 و 415 ؛ 5 / 294 ؛ 6 / 33 و 35 و 82 . ( 2 ) . مقايسهء حاشيهء جديد دوانى بر شرح تجريد در نقل گفتار مير صدر الدّين ، 633 والاسفار الأربعة ، 2 / 285 و 286 . ( 3 ) . كشف الحقائق المحمّديّه ، 182 و 185 - 187 . ( 4 ) . الاسفار الأربعة ، 5 / 286 - 289 ؛ 8 / 392 - 393 . ( 5 ) . الاسفار الأربعة ، 1 / 59 . وقريب مما ذكرناه ببعض الوجوه ما ذهب اليه بعض أهل التدقيق .